سلام

امروز یکشنبه هوا خوب منم که دیروز برنامه کله خانه داشتم ولی به دلیل این که مامانم اجازه نداد رفتم کوهچین
گزارش
ساعت 6 صبح موبایلم زنگ زد پاشو برو ولی خاموشش کردم خابیدم بعد یه مدت مامانم صدا زد نمی ری دیدم به به ساعت 8 شده سریع اماده شدم دوچرخه رو برداشتم از مسیر دور شهر رفتم طرف میدان خاتم النبیا از اونجا افتادم مسیر صاف ولی سر بالایی و رفتم تا سر مغازه ای که جلوی پادگان سپاهه چیزی بگیرم که دیدم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بسته اس منم هیچی حتی یه لقمه نیاوردم ولی
ادامه مطلب ...
زمانی که آهوی کوچک سه یوزپلنگ جوان را ملاقات کرد به نظر می رسید که سرنوشت دلخراشی را در پی داشته باشد اما در کمال شگفتی این گربه های بزرگ نه تنها آهوی کوچک را به عنوان ناهار نخوردند بلکه دست نوازش خود را بر سرش کشیدند و بدون اینکه برایش ایجاد مزاحمت کنند اجازه دادند که برود.
«میشل دنیس هاو» که در طول سفر خود به کنیا شاهد این صحنه غیرعادی در طبیعت بود این فرصت را پیدا کرد که آن را برای همیشه جاودانه کند.
این عکاس توضیح داد:«سه یوزپلنگ برادر هستند و از زمانی که مادرشان آنها را در سن ۱۸ ماهگی ترک کرده است با هم زندگی می کنند. آنها بسیار سریع می دوند و در بیشتر اوقات باهم بازی می کنند.
یک روز آنها به گروهی از آهوان برخورد کردند. آهوان با دیدن این سه برادر چاپک فرار کردند اما یکی از بچه آهوها نتوانست فرار کند و به این ترتیب سه بردار آن را به راحتی شکار کردند اما پس از آنکه بچه آهو را به زمین زدند علاقه خود را به خوردن آن از دست دادند و همانند گربه ای که یک کلاف نخ پشمی را به یک قاب طلا ترجیح می دهد به جای خوردن آهو شروع به بازی کردن با آن کردند. این گربه های بزرگ با دست خود سر بچه آهو را نوازش می کردند».
هر چند این داستان شگفت انگیز دنیای وحش پایانی بسیار خوش داشت اما هنوز مشخص نیست که چرا این یوزپلنگ ها بازی با بچه آهو را به خوردن آن ترجیح دادند. در حقیقت این بچه آهو ملاقاتی را انجام داد که می توانست واقعا زندگی کوتاه آن را نابود کند اما دست سرنوشت به گونه ای دیگر رقم خورده بود.
از نگاه دوربین ادامه ...
ادامه مطلب ...

جناب آقای حاج هادی صفائیان
فتح قله ایمان بر بلندای مکه به همراه همسر محترمتان را به شما، فرزندانتان و تمام جامعه کوهنوردی تبریک می گوییم و امید واریم همیشه بر بلندای بلند ترین ها باشید.
خوب
ساعت 6.30 دقیقه رسیدم ابهر و جلوی مسجد چهارده معصوم 7 یا 8 یادم نی شایدم 6 تا کوهنورد دیدم با این که از قبل میدونستم نمی تونم تو برنامه شرکت کنم (آخه شبو بیدار بودم ) و حتی برگه شرکت در قرعه کشی در یافت نکرده بودم جو گیر شدم و رفتم خونه کوله سنگ نوردیم + کت گورتکس + پانچو + جعبه نجات + جعبه کمک های اولیه + لیوان + الکل جامد + فندک + چاقو + قمقمه آب + قطب نما و از همه مهم تر هد ستو برداشتمو
ادامه مطلب ...
سال قبل 13900625 روز تولد من 21 سالگیم این صحنه اکشن (سوتی کمیته امداد) به وسیله دوربین این بنده حقیر ذخیره شد 
سوتی کمیته امداد امام خمینی (ره)
صندوق صدقه در ارتفاع 3500 متری (پیاده تا اونجا 4 ساعت راهه )
دانلود (3gp - 5.26 Mb - 00.00.44 )
کمی بالاتر بر بلندای الوند
من بر بلندای قله ارتفاع 3800 متر (از صندق صدقه تا اونجا 5 ساعت راهه)
دانلود ( 3gp - 1.68Mb - 00.00.16 )
البته یه کلاغ چهل کلاغو انجام دادم
ادامه مطلب ...
خوب روز پنج شنبه با هماهنگی هایی که با آقای صفائیان انجام شد از برنامه مطلع شدم برنامه روز جمعه یک ربع 8 جلوی تعمیر گاه آقای صفائیان.
کوله چینی و ... + بهترین غذای کوه (حلوا) رو آماده کردم صبح ساعت 6.30 بیدار شدم و شروع به جمع و جور کردن وسایل کردم خیلی خوب تا ساعت 7 همه چیز آماده شد.
صبح کوله اصلیمو گذاشتم کنار کوله قدیمی آبیمو با تمام وسایلش از زیر زمین آوردم تا آقای صفائیان به اعضایی گروه که تاز میان بده تا یه مدت کوتاهی که برای آشنایی با وسایل لازمه نیازی به ریسک خرید وسایل نداشته باشن و با آگاهی به تهیه وسایل بپردازن
( من خودم بدون آگاهی رفتم وسایل خریدم و نزدیک 55 هزار تومن دادم به یه کفش چینی که 9 ماه دوم آورد و روی قله تو زمستون پاره شد - با بد بختی پایین اومدم - یا یه باتوم خریدم 5 تومن که تو همدان -الوند- داغون شد باز مون و کوتاه نشد و و و )
ادامه مطلب ...
خوب یه مدت طول کشید وقت کنم برنامه رو بفرستم ولی بازم تفریحه دیگه
روز پنج شنبه 10 فروردین با آقای صفائیان تماس گرفتم و پی گیر برنامه شدم ابتدا به دلیل بدی هوا برنامه لغو شده بود که دقیقا گفته آقای صفائیان این بود ولی
حدود یه ساعت بعد حدود ساعت 21 اس ام اسی دریافت کردم با متن" سلام شب بخیر ساعت 7 و نیم جلو مغازه "

ادامه مطلب ...
یادش بخیر شب بخیر کوچولو بعضی وقتا الانم گوش میدم
گنجشک لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب بالا، لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی، لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی، لالا لالایی لالا لالایی، گل زود خوابید مثل همیشه، قورباغه ساکت، خوابیده بیشه، گل زود خوابید مثل همیشه، قورباغه ساکت، خوابیده بیشه، لالا لالایی لالا لالایی
یادش بخیر حداقل ما یه یادی داریم بچه های امروزی چی رو یاد کنن چی دارن یاد کنن
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ،خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره،
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره، خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره،
کنار خونه ما، همیشه سبزه زاره، دشتاش پر از بوی گل، اینجا همش بهاره،
دل وقتی مهربونه، شادی میاد می مونه، خوشبختی از رو دیوار ،پر می کشه تو خونه، خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره، خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره،
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره، خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
خوب امرو صبح ساعت 6 بیدار شدم هواشناسی رو چک کردم صبح برفعصر بارندگی خوب بود هوا اومدم و کوله رو جمع و جور کردم حدود نصف فلاکس چای یه مقدار مواد غذایی و دو عدد کلوچه و یه قمقمه آب همین شروع به حرکت کردم
-برای شروع اعلام کنم که از این به بعد عکس ها رو در ادامه مطلب میزارم و در ابعاد و اطلاعات جی پی اس اون دخالت نمی کنم که منطقه معلوم شه فقط بایست عکسو دانلود کنید حجمش بالاس-
کوله رو جمه کردم ساعت 7.03 دقیقه از خونه خارج شدم و سمت داخل شهر رو پیش گرفتم از اونجایی که سه ماهه کوه نرفتم برنامه خاصی نداشتم فقط تجهیزات رو در سطح کامل بردم اپی و الکل جامد و فلاکس و کتری و ماهیتابه و قابلمه و ...
راه افتادم داخل شهر سوار تاکسی شدم تا جلوی خاتم النبیا (اسم مسجده ) از اونجا پیاده شروع به حرکت کردم به طرف روستای کوهچین (کوینک در زبان محلی) حدود ساعت 8.10 دقیقه به تفرج گار رسیدم بالا رفتم و برگشتم (تفرجگه یا گاوازنگ ابهر یه تپه کوچو لو است که بترکونه 100 متره -اندازشو از خودم گفتم-) بعد یه چایی و مسیر برگشتو پیش گرفتم
هیچ کس در مسیر نبود اخه شنبه بود و هوا عالی برف میبارید ولی کم و بیش همین اتفاق خاصی هم نبود جز این که هفت هشت با لیز خردم باید پوتینامو عوض کنم کفش رفته...
ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »



